تکاپوی«جهان شمولی»:تأمّلاتی بر حقوق بشر نوشته:بطروس-پطروس غالی‏ ترجمه:دکتر اردشیر امیر ارجمند

«کنفرانس حقوق بشر بر تعهد رسمی همهء دولتها مبنی بر ایفای تکالیف خود در خصوص ارتقای احترام جهانی،رعایت و حمایت از کلیه حقوق بشر و آزادیهای‏ بنیادین برای همگان بر اساس منشور سازمان ملل متحد،سایر اسناد مربوط به حقوق‏ بشر و حقوق بین‏الملل مجددا تأکید می‏نماید.کلیت این حقوق و آزادیها انکارناپذیر است».

بدین گونه بود که اعلامیه مصوب کشورهای شرکت‏کننده در کنفرانس‏ جهانی حقوق بشر در ژوئن 1993 تعهد دولتها در قبال حقوق بشر و رعایت‏ همه جانبه آنها را تأیید و تصدیق کرد.

یکی از موضوعات مهم این کنفرانس،تأمل جامعه کشورها در خصوص مفهوم‏ «جهان شمولی»بود و این در واقع به هیچ وجه تعجب‏انگیز نیست.همیشه هنگامی‏ که جهان دچار دگرگونی می‏گردد،هنگامی که اطمینان از میان می‏رود،هنگامی که‏ ملاکها در پس پرده‏ای از ابهام فرو می‏روند،در این هنگام است که نیاز به‏ معیارهای بنیادین بیشتر احساس می‏شود و دستیابی به اخلاق ضرورت پیدا می‏کند و میل به خودشناسی چون امری ضروری قوت می‏گیرد.

بنابراین طبیعی است که جامعه بین‏المللی این زمان را برای طرح سؤال‏ در خصوص جهان شمول بودن ارزشهای خود انتخاب کرده باشد و با تفکر و طرح‏ پرسش درباره تاریخ خود و آنچه سازندهء اصلی هویت ریشه‏دار جامعه بین‏المللی‏.

است-یعنی بشر و حمایت از آن-هماهنگی درونی یابد.

اهداف تعیین شده برای کنفرانس شاهدی صادق بر این سؤالات اساسی‏ است:چه پیشرفتهایی در زمینه حقوق بشر پس از اعلامیه جهان 1948 به وجود آمده است؟چه موانعی وجود دارند؟چگونه می‏توان این موانع را برطرف کرد؟ چگونه می‏توان اجرای متون مربوط به حقوق بشر را بهبود بخشید؟و به صورت‏ اساسی‏تر،چه رابطه‏ای بین اهداف تعیین‏شده توسط سازمان ملل متحد و حقوق‏ بشر،خصوصا چه رابطه‏ای بین توسعه،دموکراسی و تمتع جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی و مدنی و سیاسی وجود دارد؟

اینها سؤالاتی است کلّی و جهان شمول ولی پاسخ به آنها یکسان نیست.اگر چه حقوق بشر هدف مشترک اعضای جامعه بین‏المللی است و اگر چه هر عضوی‏ خود را در آن ذی‏ربط می‏داند،امّا هر فرهنگی آن را به گونه‏ای خاص تبیین‏ می‏کند.در این باره باید از اعضای کنفرانس که یادآور این واقعیت در سطح‏ منطقه‏ای بوده‏اند سپاسگزاری کنیم.

در واقع،در مرحلهء مقدماتی و تدارکاتی سه اجلاس منطقه‏ای در تونس، سن‏خوزه و بانکوک نشکیل شد که منجر به انتشار اعلامیه‏هایی گردید که در آنها دل‏مشغولیها و چشم‏اندازهای خاص این سه منطقه مورد تأکید قرار گرفته بود. به علاوه،اجلاسهای غیررسمی اروپا و امریکای شمالی نیز بهره‏ای فوق‏العاده‏ ارزشمند برای کنفرانس در پی داشتند.بدین ترتیب از همان ابتدای کنفرانس، دوگانگی بنیادینی که مسأله جهان شمولی حقوق بشر با آن مواجه است مطرح‏ گردید.ما همه با هم مشابه هستیم.ولی تاریخ چنان با ما رفتار می‏کند که گویی با یکدیگر تفاوت داشته‏ایم . به همین علت بین ما انواع موانع سیاسی،اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را ایجاد می‏کند.

البته ما آموخته‏ایم که تفاوتها،فی نفسه می‏توانند قابل احترام باشند و منشأ غنای متقابل گردند.امّا هنگامی که تفاوتها ترجمان نابرابریهای آشکار می‏شوند،در این صورت ما نیز آنها را نشان بی‏عدالتی می‏دانیم.چنین احساسی در همهء اقوام

مشترک بوده و نشان از ارتقای بی‏چون و چرای وجدان بشریت دارد.این نکته‏ خصوصا از آن جهت حائز اهمیت است که گذار از تصدیق نابرابریها به اراده برای‏ مقابله با بی‏عدالتیها،تنها در سایهء تأیید جهانی حقوق بشر میسر می‏گردد.در تحلیل‏ نهایی،این مفهوم حقوق بشر است که گذار از وادی اخلاق به وادی حقوق را ممکن ساخته و به ما اجازه می‏دهد برای فعالیتهای انسانی،معیارهای ارزشی و قواعد حقوقی وضع کنیم.

امّا لازم است که مفهوم«جهان شمولی»،به روشنی درک و توسط همگان‏ پذیرفته شود.چون اگر ضرورت«جهان شمولی»که درک مشترک ما از حقوق بشر است،منشأ سوءتفاهم در جامعه بین‏المللی شود،نتیجهء معکوسی عاید ما خواهد شد!بنابراین باید به طور آشکار و روشن بر این نکته تأکید کرد که نمی‏توان‏ «جهان شمولی»را وضع کرد و یا مقرر نمود و این که«جهان شمولی»مبیّن تسلط مکتبی گروهی از دولتها بر باقی جهان نیست.

در این چشم‏انداز است که مایل هستم اندک زمانی به مناسبت تجلیل از کار یونسکو و مدیر کل آن دوست عزیزم فدریکو مایور،درباره راههای جهان شمولی‏ (1)و سیاستهای جهان شمولی(2)به تفکر بپردازم.

1.راههای جهان شمولی

هیچکس نباید از این نکته غافل باشد که حقوق بر قبل از هر چیز محصول‏ تاریخ است.با توجه به این نکته،حقوق بشر باید با تاریخ همگام باشد و با آن‏ تحول یابد به صورتی که کلیهء اقوام و ملتها چهرهء خود را در تصویری که از آن ارائه‏ می‏شود،مشاهده نمایند.امّا این انطباق حقوق بشر با تحول تاریخ نباید موجب‏ دگردیسی و استحاله آنچه جوهر حقوق بشر را تشکیل می‏دهد یعنی جهان شمولی آن‏ شود.در این خصوص،مجمع عمومی سازمان ملل متحد است که با توجه به ماهیت‏ و ترکیبش این قابلیت را دارد که به بهترین وجه مبین تفکر جهان شمولی حقوق‏ بشر باشد.باید از تلاشهایی که این ارگان از نزدیک به نیم قران پیش در حوزهء

حقوق بشر به عمل آورده تقدیر کرد.

بدین ترتیب،جنبه‏های حمایتی حقوق بشر بیش از پیش عینینت می‏یابد: مبارزه با کشترا جمعی،الغای برده‏داری،مبارزه علیه شکنجه،حذف کلیه اشکال‏ تبعیض بر اساس نژاد،جنسیت،مذهب یا اعتقاد.

به علاوه،منتفعین از حقوق بشر نیز بهتر مشخص شده‏اند:حقوق مردم، حمایت از پناهندگان،بی‏وطنان،زنان،کودکان،معلولین،اشخاص مبتلا به‏ بیماریهای روانی،حمایت از زندانیان،قربانیان پراکندگی اجباری،حمایت از حقوق کارگران مهاجر و خانواده آنها و حمایت از جمعیتهای بومی.این عمل‏ تقنینی مجمع عمومی سازمان ملل متحد امروز جزئی از دارایی مشترک ما است و دارای کیفیت لازم جهت جلب رضایت خاطر همهء دولتها،همهء مردم و همه فرهنگها است.زیرا آن جهان شمولی‏یی از خلال این عمل تقیینی مورد تأیید قرار گرفته که‏ متعلق به جامعه جهانی در کلیت آن است.لذا به تدریج سازمان ملل متحد توانست‏ آنچه را من در اینجا«راههای جهان شمولی»می‏نامم و به نظر من منتج از رویهء سه گانهء تعمق و بررسی(الف)،گسترش(ب)و ارتقای کیفی(ج)است،بگشاید.

الف.تعمق و بررسی

امروزه هنگامی که به ماهیت متون تنظیم شده دقت می‏کنیم،تحت تأثیر تعمق مستمری که مجمع عمومی در مفهوم جهان شمولی کرده است قرار می‏گیریم و به حق احساس غرور می‏کنیم.

در واقع اگر چه در آغاز،همان گونه که متن اعلامیه جهانی حقوق بشر 1948 گواه آن است،بینش عام و انتزاعی حقوق بشر که منتج از ارزشهای آزادمنشانه بود رجحان یافت،ولی دستاوردهای کشورهای سوسیالیست و جهان سوم موجب گسترش‏ این دیدگاه اولیه گردید.میثاقهای 1966 گواه این گسترش هستند.این دو میثاق به‏ ما این امکان را می‏دهند که تأکید کنیم-و آن را باید همیشه تکرار کنیم-که حقوق‏ مدنی و سیاسی از یک سو و حقوق اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی از سویی دیگر از

اهمیت و شأن یکسان برخوردار هستند.امّا هر کس می‏داند که مجمع عمومی، اندیشهء جهان شمولی را پس از مطرح نمودن حقوق جمعی،با تهیه و تنظیم آنچه‏ میل دارم حقوق همبستگی بنامم،تعالی بخشید.حقوق همبستگی مستلزم حمایت از «جهان شمولی»حقوق بشر است و اقدام یکدست همهء بازیگران اجتماعی را در صحنه‏های ملی و بین‏المللی ایجاب می‏نماید.از هنگامی که مادهء یک منشور،حق‏ تعیین سرنشت مردم را پیش‏بینی نمود،مجمع عمومی«حق بر محیط زیست»، «حق بر صلح»،«حق بر امنیت غذایی»،«حق مالکیت بر میراث مشترک بشریت» و خصوصا«حق بر توسعه»را اعلام نمود.به نظر من«حق بر توسعه»ما را به صورت خاص فرا می‏خواند تا تجدد مفهوم«جهان شمولی»را درک کنیم.مجمع‏ عمومی سازمان ملل متحد در 1979 با تأکد بر این که«حق بر توسعه در عداد حقوق بشر است»و تأکید بر این که«یکسانی فرصت‏ها در زمینهء توسعه یکی از اولویتهای سازمان ملل متحد و همچنین دولتهای تشکیل دهنده آن است»،گامهای‏ بلندی در این راه برداشته است.

در 1986،مجمع عمومی سازمان ملل،آشکارتر از پیش،قطعنامه‏ای را تصویب کرد که در آن تأیید شده بود«انسان موضوع اصلی توسعه است و بدین سبب باید رد حق بر توسعه مشارکت فعال داشته باشد و از آن بهره‏مند شود». در همین قطعنامه،مجمع عمومی به عنوان نتیجهء طبیعی اصل اوّل بر تکالیفی تأکید می‏کند که«حق بر توسعه»برای دولتها ایجاد می‏کند:تکلیف به همکاری با یکدیگر برای تضمین توسعه و ارتقای سیاستهای بین‏المللی توسعه،و در صحنه‏ ملی،تکلیف دولتها در مقابل شهروندان برای فراهم نمودن امکان«دسترسی به‏ کالاهای ضروری،آموزش و پرورش،خدمات بهداشتی،تغذیه،مسکن،کار و توزیع‏ عادلانه درآمدها».

تعمق در مفهوم«جهان شمولی»در جهتی صحیح قرار گرفته است و این‏ جهت‏گیری باید دنبال شود.

ب.گسترش

امّا در حال حاضر،آنچه فوریت بیشتری دارد بالا بردن تعداد دولتهای طرف‏ پیمانهای موجود می‏باشد تا تعریف حقوق جدید.در این قلمرو مهم و اساسی، اختلاف و ناهماهنگی شدید و پرمعنایی وجود دارد که شایسته است اصلاح شود.

بعضی از کنوانسیونهای حقوق بشر که سازمان ملل متحد حافظ آنها است،به‏ تصویب درصد قابل توجهی از دولتها رسیده است.بدین ترتیب که کنوانسیون الغاء هر گونه تبعیض نژادی تا امروز توسط 138 دولت،کنوانسیون مربوط به پیشگیری و مبارزه با کشتار جمعی(ژنوسید)توسط 113 دولت و تا آنجا که به دو میثاق 1966 مربوط می‏گردد،میثاق حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی توسط 128 دولت و میثاق حقوق مدنی و سیاسی توسط 126 دولت تصویب شده‏اند.به علاوه‏ کنوانسیون الغاء هر گونه تبعیض علیه زنان نیز توسط 136 کشور تصویب‏ گردیده است.نهایتا کنوانسیون حقوق کودک توسط 161 کشور تصویب‏ شده است.

برعکس،سطح تصویب سایر کنوانسیونها بسیار پایین و ناکافی است.مثلا تنها 83 کشور تاکنون کنوانسیون سازمان ملل متحد در خصوص شکنجه و دیگر مجازاتها یا رفتار بی‏رحمانه و غیر انسانی یا تحقیرکننده را تصویب نموده‏اند. کنوانسیون بین‏المللی علیه آپارتاید در ورزش تنها توسط 57 دولت تصویب گردیده‏ است.پروتکل دوم اختیاری میثاق بین‏المللی حقوق مدنی و سیاسی جهت الغای‏ مجازات مرگ مصوب 15 دسامبر 1989 تنها توسط 23 کشور تصویب شده است. کنوانسیون بین‏المللی برای حمایت از کلیه کارگران مهاجر و اعضای خانواده آنها مصوب 18 دسامبر 1990 مجمع عمومی تنها توسط دو کشور تصویب شده است.

در مقام دبیر کل سازمان ملل متحد،فکر می‏کنم وظیفه دارم همهء دولتها را قویا ترغیب نمایم تا کلیه اسناد مربوط به حقوق بشر را تصویب نمایند.نامه‏ای که‏ اینجانب در اوت 1994 برای کلیهء سران کشورها و دولتها ارسال نمودم،حاوی‏ همین پیام است.

من همچنین مطمئن هستم که این راه«جهان شمول»می‏تواند از طرسق‏ اقدامات سازمانهای منطقه‏ای گسترش یابد.متون مهمی در امریکای لاتین وجود دارد:اعلامیه امریکایی حقوق بشر 1948،سپس کمیسیون 1960 و نهایتا کنوانسیون امریکایی حقوق بشر 1969 که در شرایط حاضر لازم الاجرا می‏باشد. اسناد مهمی هم در آفریقا مورد نظر و توجه من است که در تدوین آن مشارکت‏ فعال داشتم.

به اعتقاد من فعالیتهای منطقه‏ای در جهت حمایت از حقوق بشر نه تنها مغایرتی با فعالیتهای سازمان ملل متحد در این زمینه ندارد،بلکه مؤید آن نیز هست. امّا من در حین کنفرانس وین نسبت به سؤالات،تردیدها و بدبینی‏های اظهار شده‏ از جانب برخی از کشورهای جهان سوم در خصوص اندیشه«جهان شمولی»توجه‏ نمودم.به نظر من برای پرهیز از هر گونه سوء تفاهم،درک این مسأله اساسی است‏ که مفهوم«جهان شمولی»تنها در روند یک کار فکری جهت ارتقای کیفی آن کاملا معنا پیدا می‏کند.

ج).ارتقای کیفی(فراروی)

در واقع حقوق بشر در سطح جهانی آن،با سرسخت‏ترین جدل ممکن مواجه‏ است:جدل بین وحدت و تغییر،جدل بین من و«دیگری».حقوق بشر بدون شک‏ به ما می‏آموزد که همگی در عین یگانگی متفاوت هستیم.

بنابریان حقوق بشری که ما بدان اذعان داریم تنها حاص یک ارتقای کیفی‏ است،تلاشی است آگاهانه جهت باز یافت جوهر و اصل مشترکمان علی‏رغم‏ تفاوتهای ظاهری،اختلافات مقطعی و موانع مکتبی و فرهنگی که بین ما

وجود دارد.

این است آن چیزی که من می‏خواستم به رسمی‏ترین شکل در خطابه‏ام‏ به مناسبت افتتاح کنفرانس وین با تأکید بر این نکته اظهار کنم که حقوق بشر کوچکترین مخرج مشترک بین تمامی ملل نیست،بلکه برعکس«انسانیت‏ خلل‏ناپذیر»یعنی جوهرو عصاره ارزشهایی است که ما توسط آن ثابت می‏کنیم که‏ یک جامعه بشری واحد هستیم.

در واقع ما باید کاملا قانع شویم که حقوق بشر ما را به دنبال خود به جهانی‏ پیچیده می‏کشاند،زیرا حقوق بشر در عین این که یک ابزار استناد است،یک‏ فرایند ترکیب‏[فلسفی‏]نیز هست.

به عنان ابزار استناد،حقوق بشر زبان مشترک بشریت است که به کمک آن‏ همهء مردم می‏توانند همزمان همدیگر را درک کرده و تاریخ خود را بنگارند.

به عنوان فرایند ترکیب،حقوق بشر ذاتا حقوق در حال تحول است.منظورم‏ این است که موضع حقوق بشر هم بیان فرامین غیر قابل تخطی است و هم شرح‏ لحظه‏ای از وجدان تاریخی.بنابراین مجموعه حقوق بشر متعلق و مقید به جایگاه‏ خود در زمان و مکان است.و این است همان پیچیدگی فوق العاده و حساسیت‏ عمیق مفهوم جهان شمولی از خلال مجراهایی که طی می‏نماید.به عبارات دیگر این نشان می‏دهد تا چه حد آنچه من آن را«سیاستهای جهان شمولی»می‏نامم‏ ظریف و شکننده است.

2. سیاستهای جهان شمول

برای تفکر در خصوص آنچه سیاست حقوق بشر در سطح جهانی است یا می‏تواند باشد،باید به جوهر و ریشه این حقوق در جامعه بین‏المللی و آنچه غرابت‏ این حقوق را موجب می‏شود،بازگردیم.

من تمایل دارم بگویم حقوق بشر بنابر ماهیت خود تفکیک سنتی بین نظم‏ داخلی و نظم بین‏المللی را از بین می‏برد و خالق یک قابلیت نفوذ حقوقی جدید

است.بنابراین نه از زاویهء حاکمیت مطلق می‏توان به آن نگاه کرد و نه از زاویه‏ مداخله سیاسی،بلکه برعکس باید درک کرد که حقوق بشر آشتی بین حاکمیت‏ دولت(الف)و حمایت بین‏المللی است(ب).من می‏خواهم همچنین این تفکر را القاء کنم که حقوق بشر می‏تواند در چارچوب یک طرح دموکراتیک نو جای گیرد(ج).

الف.حاکمیت و حقوق بشر

از منظری نهادی و منسجم دولت باید بهترین ضامن حقوق بشر باشد،جامعه‏ بین‏المللی در وهلهء اوّل،وظیفه حمایت از حقوق افراد را به دولتها تفویض می‏کند. این همچنی بدان معنا است که اگر دولتی نشان دهد شایسته انجام این وظیفه‏ نیست،اصول بنیادین منشور را نقض می‏کند و نه تنها حامی افراد نیست،بلکه‏ دژخیم آنان می‏باشد،در این صورت امکان توسل به اقدامات بین‏المللی وجود دارد.

این مشکلی است که ما دائما با آن درگیر می‏باشیم،به علاوه گردش‏ اطلاعات و عمل و حساسیت افکار عمومی جهانی به نوبهء خود موجب افزایش‏ فشار ناشی از این مسائل می‏گردند.

به کمک توسعه ارتباطات،تمامی جهان هر روزه شاهد استیفای آزادانه‏ حقوق بشر یا نقض آن است.حتی یک روز نیست که شاهد جنگ یا قحطی، بازداشتهای خودسرانه،شکنجه،تجاوز،قتل،اخراج،انتقال جمعیتها یا پاکسازی‏ قومی نباشیم.حتی یک روز نیست که از خبر تجاوز به بنیادی‏ترین آزادیها فارغ باشیم.حتی یک روز نیست که از نژادپرستی و جنایات مربوط به آن،عدم‏ تسامح و زیاده‏رویهای ناشی از آن،توسعه‏نیافتگی و زیانهای آن سخن به میان نیامد.

در چنین اوضاع و احوالی،جامعه بین‏المللی،یعنی سازمانهای بین‏المللی‏ جهانی و منطقه‏ای،باید جانشین دولتهایی شوند که از انجام تکالیف خود سرباز می‏زنند.این یک پدیده حقوقی و نهادین است که به هیچ وجه تکان دهنده و

تردیدآور نیست و خدشه‏ای نیز به درک نویی که ما از حاکمیت داریم وارد نمی‏آورد.من می‏خواستم سؤال زیر را هنگام کنفرانس وین مطرح کنم:«آیا یک‏ دولت می‏تواند توقع احترام کامل از جانب جامعه بین‏المللی داشته باشد هنگامی‏ که مفهوم زیبای حاکمیت را با انجام اعمالی آشکارا مغایر با وجدان جهانی و موازین حقوقی ضایع می‏نماید یا هنگامی که حاکمیت تبدیل به برهان نهایی‏ نظامهای خودکامه جهت توجیه تجاوز به حقوق و آزادیهای مردان،رنان و کودکان‏ در خفا می‏گردد،من با قاطعیت می‏گویم که تاریخ پیش از این چنین برداشتی از حاکمیت را محکوم کرده است».

ب.ضمانتهای بین‏المللی

از دی من مفهوم ضمانت را نمی‏توان از ضرورت جهان شمولی مجزا نمود. اگر اعلامیه‏ها،میثاقها،منشورها،کنوانسیونها و معاهداتی که ما برای حمکایت از حقوق بشر تهیه و تنظیم می‏کنیم متون مرده‏ای باشند و مستمرا نقض شوند،یعنی‏ متضمن مکانیزمهای مؤثر تضمینی،حمایتی و تنبیهی نباشند،در این صورت‏ حقوق بشر و سازمانهای بین‏المللی در افکار جهانی بی‏اعتبار خواهند گردید.ر این خصوص،باید نسبت به تحولی که در این نظارتها در سطوح اداری،قضایی و اجرایی به وجود آمده به دقت توجه نمود.

در سطح اداری،آیین‏های مربوط به تضمین حقوق بشر از سالها قبل،نه تنها در بطن سازمان ملل متحد،بلکه در حوزهء مؤسسات تخصصی مثل سازمان‏ بین‏المللی کار و یا یونسکو،و سازمانهای منطقه‏ای مثل شورای اروپا و یا سازمان‏ کشورهای امریکایی نیز افزایش یافته‏اند.در حوزه سازمان ملل متحد حتی شاهد افزایش ارگانهای مسؤول نظارت بر حسن اجرای این یا آن کنوانسیون خاص‏ می‏باشیم.هر کس می‏تواند به نقشی که نهادهای زیر ایفای می‏کنند فکر کند:کمیته‏ حقوق بشر،کمیته حقوق اقتصادی و اجتماعی،کمیته الغاء تبعیضات نژادی،کمیته‏ الغاء تبعیض علیه زنان،کمیته علیه شکنجه،کمیته حقوق کودک.به طور کلی،باید

جایگاه ویژه‏ای را به نقشی اختصاص دهیم که کمیسیون حقوق بشر و مرکز سازمان‏ ملل متحد برای حقوق بشر ایفا می‏کنند.

امّا ضمانت حقوق بشر همچنین به معنای اعمال نظارتهای قضایی جهت‏ مجازات تجاوزات احتمالی نیز هست.در این زمینه سازمانهای بین‏المللی منطقه‏ای‏ راه‏گشا بوده‏اند،خصوصا دیوان اروپایی حقوق بشر در محدودهء شورای اروپا و دیوان امریکایی حقوق بشر در محدودهء قاره امریکا.همچنین باید یادآور تلاشهایی‏ باشیم که هم‏اکنون در حوزهء سازمان ملل متحد برای ایجاد دیوان بین‏المللی دائمی‏ کیفری و نیز ارتقای‏شان دادگاه بین‏المللی خاص،مأمور رسیدگی به جنایات جنگی‏ در یوگسلاوی،صورت می‏پذیرد.

مایل نیستم از تحول تدابیر متخذه توسط سازمان ملل متحد در ضمانت‏ حقوق بشر صحبت کنم،بدون آن که از عملکرد قاطع مجمع عمومی در زمینه‏ کمکهای بشردوستانه یاد کرده باشم.از زمان تصویب قطعنامه 131/43 توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 1988 در خصوص کمکهای بشردوستانه به‏ قربانیان بلایای طبیعی و وضعیتهای اضطراری مشابه،مفهوم حق کمکهای‏ بشردوستانه،به نوعی تبدیل به یکی از ابعاد عملیاتی ضمانت حقوق بشر شده است.یکبار دیگر تأکید کنم،بلکه منظورم در نظر داشتن اندیشه محوری تحول‏ کنونی حمایت از حقوق بشر است:رابطه موجود بین این حمایت بین‏المللی و طرح جدیدی از دموکراسی که جامعه بین‏المللی امروز آن را پی می‏افکند.

ج.طرح جدید دموکراتیک

به نظر من ضرورت دموکراسی،بنیادی‏ترین موضوع آخرین سالهای این قرن‏ است.دموکراسی در داخل کشورها و در درون جامعهء دولتها تنها ضامن واقعی‏ حقوق بشر است.از طریق دموکراسی است که حقوق فردی با حقوق جمعی،حقوق‏ ملتها با حقوق اشخاص آشتی می‏یابند.زیرا در دفاع از حقوق بشر،فعالیتهای

مقطعی کفایت نمی‏کنند و اگر سازمان ملل متحد بخواهد مورد به مورد مانع موارد بسیار متعدد نقض حقوق بشر در سراسر دنیا گردد،دچار شکستها و توهمات بسیار خواهد شد.

دیپلماسی واقعی حقوق بشر در سطح جهانی باید در چارچوب یک طرح‏ سیاسی بدیع مطرح شود.به نظر من این طرح تنها یک نام دارد:دموکراسی.من‏ مطمئنم که روند استقرار و عمومیت یافتن دموکراسی از ضمانتهای حمایتی‏ حقوق بشر قابل تفکیک نیست.هر روز که می‏گذرد،این نکته آشکارتر می‏گردد که‏ نظامهای خودکامه عاملان بالقوه جنگ هستند و همچنین برعکس می‏بینیم تا چه اندازه دموکراسی ضامن صلح است.

از هم‏اکنون و به دور از جدالهای بی‏فایده و به صورتی سازنده،سازمان‏ ملل متحد سیاست مستمری را در سطح جهانی جهت برقراری رابطهء بهتر بین‏ دموکراسی و حقوق بشر دنبال می‏کند.

این رابطه در وهلهء اوّل و به صورت عینی‏تر در مأموریتهای محوله به کلاه‏ آبی‏های سازمان ملل متحد تجلی می‏یابد.در واقع،غالب عملیات حفظ صلح‏ همزمان متضمن استقرار دموکراسی و حمایت از حقوق بشر نیز هستند.این گرایش‏ به ویژه در غالب عملیات مهمی که توسط سازمان ملل متحد صورت گرفته مشاهده می‏گردد.

در وهلهء دوم و مستقل از عملیات حفظ صلح،سازمان ملل متحد هم‏اکنون‏ معاضدتهای انتخاباتی واقعی را در اختیار دولتهای متقاضی قرار می‏دهد.از 1992، دبیر کل سازمان ملل متحد واحد معاضدت انتخاباتی را ایجاد نموده که در کمتر از 3 سال 60 درخواست از جانب کشورهای عضو دریافت نموده است.

به علاوه اقدامات داوطلبانه و مساعی جمیله سازمان ملل متحد نزد حکومتها جهت کمک به آنها برای حل بحرانهای سیاسی یا اجتناب از وقوع حوادثی که‏ امکان دارد به دموکراسی و حقوق بشر لطمه وارد آورند افزایش یافته‏اند.

نهیاتا،به تازگی سازمان ملل متحد در استفاده از وسایل تنبیهی برای دفاع از حقوق بشر و دستاوردهای دموکراسی تردید نمی‏کند.

این دورنمای اجمالی از فعالیتهای سازمان ملل متحد در جهت ارتقای یک‏ سیاست بین‏المللی جدید برای دموکراسی و حقوق بشر نشان می‏دهد تا چه میزان‏ یک طرح گسترده در سطح جهانی در حال اجرا می‏باشد.

امّا من کاملا واقفم که رابطهء ترسیم‏شدهء بین دموکراسی و حقوق بشر موجب‏ طرح سؤالات متعدد و همچنین ایجاد نگرانیهای واقعی برای برخی دولتها می‏باشد. به منظور پرهیز از ایجاد تضاد و سوءتفاهم،ما باید به صورتی مداوم تفکر در خصوص جهان شمولی را ادامه دهیم.

در چنین چارچوبی باید قویا اعلام نمود که دموکراسی به هیچکس تعلق‏ ندارد.کلیه فرهنگها می‏توانند و باید با دموکراسی تجانس یابند.دموکراسی‏ می‏تواند،برای امکان نفوذ در واقعیت زندگی اقوام و ملتها،در اشکال مختلف‏ ظهور کند.لذا هنگامی که من به پیروی از دیگر نویسندگان بر ضرورت استقرار و عمومیت یافتن دموکراسی در چارچوب حقوق بشر تأکید می‏کنم،منظور نه تشویق‏ دولتها به تقلیدگرایی است و نه دعوت از آنها برای برگزیدن اشکال سیاسی وارداتی‏ و نه به طریق اولی برای خوش‏آیند بعضی از دولتهای اروپایی.

از دیدگاه من،دموکراسی الگویی برای گونه‏برداری از روی بعضی از کشورها نیست،بلکه هدفی است برای کلیه اقوام و ملتها.دموکراسی بیان سیاسی‏ میراث مشترک ما است.دموکراسی دارایی است که باید بین همه تقسیم شود و لذا همانند حقوق بشر دارای بعد جهانی است.

من می‏خواستم از خلال برخی از تأملاتی که به مناسبت بزرگداشت‏ عالی جناب فدریکو مایور انجام دادم،راهی را که از طریق آن جامعه بین‏المللی‏ می‏کوشد با تکاپوی جهان شمولی برخورد کند ترسیم نمایم.

از مقدمه منشور سازمان ملل متحد تا برنامه تهیه شده توسط کنفرانس جهانی‏ حقوق بشر در ژوئن 1993،اقدامات گسترده‏ای چه از جنبهء تقنینی و چه از جنبهء

اجرایی صورت پذیرفته است،زیرا حقوق بشر باید بر کلیه فعالیتهای سیستم سازمان‏ ملل متحد که هم مبنای اولیه و هم هدف غایی آن است پرتو افکند.

بدین ترتیب همچنان به اشتیاقی که در بدو کنفرانس وین ایجاد شد پایبند می‏مانیم:حقوق بشر باید فضای ممتازی را برای همبستگی و مسؤولیّت ایجاد نماید.حقوق بشر باید موجب تلفیق مجمع دولتها و جامعه انسانی گردد.حقوق بشر باید نهایتا زبان مشترک بشریت گردد.