بررسی نظرات در مورد این آیه :
1ـ در این آیه مجازات اخروی مرتد بیان شده و جوازی است برای مجازات دنیوی او.
2ـ در این آیه مجازات دنیوی مرتد مقرر نشده و فقط مجازات اخروی مرتد که همان خلود در آتش است بیان شده است .
3ـ ( نظریه نگارنده ) : در این آیه هم ، چون دیگر آیات اثر وضعی ارتداد وقتی به کفر منجر شده و فرصت توبه با مردن از دست برود را بیان می دارد . که همان ضایع شدن اعمال در دنیا و آخرت است و هیچ مجازاتی ، نه مجازات دنیوی و نه مجازات اخروی برای مرتد مقرر نشده است . قبل از توضیح مدعا ، پاسخی کوتاه به دو نظریه قبل می دهم و آنگاه به مدعا بازگشته و به کمک قرآن به تبیین آن می پردازم .
پاسخ نظر اول :
به فرض که در آیه 217 سوره بقره برای مرتد مجازاتی اخروی مقرر شده باشد ، دلیلی برجواز مجازات دنیوی نمی شود . زیرا در حقوق ، قاعده ای مطرح است که به موجب آن بایستی قوانین را در امر کیفری به نفع متهم تفسیر مضیق نماییم .
پاسخ نظر دوم :
اگر خلود در آتش مذکور در بخش پایانی آیه ، مجازات مرتدین است ، این نظر که در آیه ، مجازات اخروی مشخص شده صحیح است . ولی در توضیح مدعا خواهیم گفت که خلود در آتش ، مجازات مرتدین نیست .
توضیح مدعا : اکنون باز گردیم به آیه ، و البته با دقت نظر در متن و با توجه به عدالت خداوندی . در این آیه ، خداوند مسلمین را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید ؛ کافرین ( که در آن زمان دشمنان سیاسی رسول خدا و مسلمین هم بودند . ) تلاش می کنند به ضرب شمشیر و با جدال ، شما را از دینتان برگردانند . حال اگر بعضی از شما ، از دین بازگشتید و به کفر گرویدید و پس آنگاه مردید ، اعمالی که در زمان هدایت انجام داده اید در این دنیا ضایع و در آخرت بکارتان نمی آید . حال به داوری بنشینید که آیا صحیح است و به عدالت خداوندی تناسب دارد که کسی که به ضرب شمشیر به کفر گرویده ( یعنی اگر قبول کفر نمی کرده احتمالا کشته می شده . ) علاوه بر حبط اعمال ، به فتوای فقیهان کشته شود ؟! . ساحت عدالت گستر حضرت اله از اینگونه بی عدالتی ها منزه است . پس بخش پایانی آیه که می فرماید ؛ [ . . . و اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون . ] متوجه چه کسانی است ؟
با کمی دقت نظر معلوم می گردد که این عذاب اخروی یعنی خلود در آتش متوجه آنهایی است که با مؤمنین می جنگند تا آنان را از اسلام روی گردان کنند و به کفر وادارند . آخر این صحیح و عادلانه است ، کسی که دیگری را به مقابله به کفر وا داشته است رها سازیم و بازگشته از دین را به اعدام محکوم کنیم و یا در آتش مخلد سازیم ؟! و قبل از آن هم اعمالش را هدر رفته محسوب کنیم ؟! ( سبحان الله ) . در این صورت این همان داستانی است که سعدی می گوید که ؛ سنگ را بسته و سگ را رها کرده ایم . پس جا دارد به دور از تعصبات برخاسته از آداب قبیله ای و تعصبات مذهبی در تفسیر قرآن و استنباط احکام از آیات ، عدالت و رحمانیت خداوندی را هم در نظر داشته باشیم . نتیجه اینکه از قرآن نمی توان جوازی برای مجازات و اعدام مرتد بدست آورد .
با مطالعه تاریخ معلوم می شود که صرف ارتداد از دین موجب مجازات نمی شده ( در تاریخ اسلام ) بلکه عامل قتل مرتد آن بوده است که مرتد به جبهه ی دشمن پناه برده و بر ضد پیامبر ( ص ) و مسلمین به دشمنی برخاسته است . بنابراین مرتد در زمان پیامبر ، کسی بود که مسلمان شده ، پس آنگاه کافر شده و به جبهه کفار که دشمن هم بوده اند پیوسته و با پیامبر و مؤمنین دشمنی می کرده است . لذا علت مجازات قتل ، صرف دست شستن از دین نبوده بلکه قرار گرفتن مرتد در کنار دشمن بوده است . در تاریخ می خوانیم که پس از هجرت رسول خدا به مدینه ، تنی چند از مسلمانان دست از اسلام کشیده به مکه گریختند و در سپاه دشمن بر علیه مسلمین به پیکار برخاستند . از جمله این افراد ، عبدالله خطل و عبدالله بن ابی سرح بوده اند . که پس از فتح مکه ، اولی گرفتار آمد و کشته شد و دومی با وساطت عثمان بن عفان مورد عفو پیامبر ( ص ) قرار گرفت . در مقابل بودند افرادی که مرتد شده و از مدینه گریخته به شهری دیگر رفته و بدون دشمنی به زندگی ادامه داده اند و کسی متعرض آنان نشده است .
مستندات اصلی حکم قتل و مجازات مرتد :
1ـ آیه 217 سوره بقره مستند اصلی قرآنی حکم ارتداد است که پیش تر گفتیم که آیه ی مذکور نمی تواند مستند مجازات مرتد قرار گیرد .
2ـ روایت منقول از رسول خدا ( ص ) که فرموده ؛ [ مَن بدّل دینَه فاقتُلوه ] مستند روایی حکم ارتداد است که در این جا بدان خواهیم پرداخت .
معنای تحت اللفظی حدیث آنست که ؛ هر کس دینش را تبدیل کرد ، پس او را بکشید .
بحث لغوی در معنای (( بدّل )) :
1ـ در قاموس قرآن به نقل از مفردات راغب آمده ؛ ابدال ، تبدیل ، تبدّل و استبدال همه به معنی عوض گرفتن و قرار دادن چیزی است در جای چیزی دیگر .
2ـ در منجد الطلاب می خوانیم ؛ که اگر (( بدّل )) به همراه دو چیز بیاید ، به معنی عوض کردن و جایگزین دیگری کردن است . مثل ؛ بدّل الله الخوفَ أمناً یعنی خدا ترس را به امنیت تبدیل کرد .
3ـ در منجدالابجدی ذیل واژه ی (( بدّل )) آمده ؛ بدّل الشی = غیّره ( تبدیل چیز یعنی تغییر آن ) . و در ذیل واژه ی (( غیرّ )) آمده ؛ . . .
غیرّ الشی = جَعله غیرَ ما کانَ و حوّله ( شیء را تغییر داد یعنی شیء را به صورت غیر از آنچه بود در آورد و متحولش ساخت . ) و ذیل واژه ی (( حوّل )) می خوانیم ؛ حوله = نقله من موضعٍ الی آخر . ( متحولش کرد یعنی آنرا از موضعش به موضع دیگر منتفل کرد . )
4ـ در فرهنگ معین ذیل واژه ی بَدَل آمده ؛ هرچه که جانشین چیزی دیگر شود . و ذیل واژگان ، تبدیل و تبدّل امده ؛ دگرگون شدن و دگرگون کردن .
با دقت در معنای لغوی تبدیل و بًدل معلوم می شود که ، اگر در جمله ، (( بدل )) ، به همراه دو عنوان دیگر بیاید ( مثل ؛ تبدیل کردن مس به طلا ) معنای عوض کردن و جایگزین یکدیگر نمودن می دهد . ولی اگر به همراه یک عنوان بیاید ، معنای تغییر و تحول . ( تغییر و تحول در همان چیز ) در حدیث مورد بحث ؛ (( بدل دینه )) یعنی (( غیر دینه )) و البته تغییر دین نه به معنی ؛ دین را به دینی دیگر جایگزین کردن ، بلکه به معنای دگرگون کردن و تغییر در مفاد دین دادن است . ( یعنی آنچه به آن بدعت می گویند . ) بنابراین در صورت صحت سند حدیث و صحت انتساب آن به حضرت نبوی ( ص ) به نظر می رسد ایشان نگران تغییر در دین اسلام ( بدعت ) بوده اند . لذا برای جلوگیری از این تغییرات که متأسفانه در همه ی ادیان رخ داده و موجب استحاله ادیان شده ، چنان حکمی را صادر فرموده اند و بدین ترتیب هیچ ارتباطی با مسئله ارتداد ندارد .
نتیجه اینکه : این حدیث نمی تواند مستند قتل مرتد در معنای رایج آن قرار گیرد .
د ـ ارتداد و مجازات مرتد ، سلاحی برای سرکوب مخالفان :
ـ در زمان خلافت ابوبکر ، مجازات مرتد بهانه ای شد برای سرکوب مخالفین حکومتی و لذا جنگهای ردّه پدیدار گشت و آنانی که با خلافت ابوبکر موافق نبودند به تیغ خالدبن ولید سپرده شدند . مفهوم ارتداد که محدود به خروج از اسلام با انکار خدای واحد و رسولش (ص) و قیامت بود ، به نپرداختن زکات و . . . گسترش یافت . لذا برای سرکوب مخالفین کافی بود به فردی نسبت کفردهی تا مشمول حکم ارتداد شود و قتل . . . .
ـ عثمان خلیفه سوم به جرم ارتداد کشته شد و اجازه ندادند جنازه او در قبرستان مسلمین دفن گردد . و این در حالی بود که در وقت کشته شدن ، به قرائت قرآن مشغول بود .
ـ حضرت علی بن ابیطالب (ع) به اتهام کافر شدن و در نتیجه ارتداد شهید شد .
ـ و این اتهام زنی و کشتن مخالفین به بهانه ی خروج از دین و ارتداد در اعصار مختلف تا به امروز ادامه یافت . و هیچکس نپرسید ؛ چرا دینی که هیچ اکراهی در پذیرش دین روا نمی دارد ( لا اکراه فی دین . . . . ) ، عدم تداوم وابستگی به دین را بر نمی تابد و قتل را برای مجازات مرتد مقرر می کند ؟ و دانستند و به روی خود نیاوردند که نبی اکرم (ص) جایگاهی داشت که دیگران فاقد آنند و آن پشتوانه ؛ [ . . . و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ] است . و نمی اندیشند که اگر حدیث ، من بدل دینه فاقتلوه در خصوص مطلق ارتداد و هر گونه ارتدادی است ، چرا ، ایشان (ص) افرادی را که از دین اسلام دست شسته ولی به صف دشمن نپیوسته بودند را به تیغ ارتداد نسپرد ؟ و چرا و چرا و چرا . . . . و چرا از عدم اعدام زن مرتد به این علت که در جنگ شرکت نداشته و خطری برای اسلام محسوب نمی شده نتیجه نگرفتند که علت تامه ی قتل و مجازات مرتد همانا دشمنی و جنگ با مسلمین است ، نه صرف تغییر عقیده و بازگشتن از دین . ( توجه و تأمل )